خرید بک لینک

درباره سایت

نوستالژے  یاس

امکانات وب

اینبار جدی جدی جدی مرد.... نامرده حامد... ولی ناگفته نمونه، حامد به ارزوش رسیدو مرد ، من به ارزوم نرسیدم چون مرد... خودشو کشت .... جزئیاتشو عصرین دخدرخالش بهم نمیگه ... حالم داغون... فارسی شعر حفظ مطالعاتو زیاد نخوندم...حااااااممممد جونی سخته نمیشه باور کرد ک رفتی.... گفتی تا اخرین غروب دنیا پیش منی چرا اینکارو با من کردی...تنها شدم اخه - حامد جان تو رفتی و من با خدا عهد میبندم ک رابطه با نامحرم تعععطیل رضا هم اونقدر بهم نزدیک نشده نسبت ب حامدد... روحت شاد بهترینم....

برچسب: نویسنده: آرین کاشانی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 22:58

وااااییی بعد یه مدت اومدم با کلی حرف مامان قضیه حامدو فهمید خاک برسرم خونه مامانبزرگ بودیم شب، نور گوشی از زیر پتو میزد بیرون فک میکردم همه خابن..اما مامان اومد سمتم و منم گوشی و انداختم پایین و خودمو ب خاب زدم صب مامان بهم تیکه انداخت ک شبا زودتر بخاب تا روگوشی خابت نبره بیشعور ، بخدا حالم ایییقد بد شد ک نگو لبمو گاز میگرفتم از بدبختی ک پیشه روم بود..وختی اومدیم و رسیدیم خونه تواتاق منو مامان بودیم مامان برا بار دوم بهم تذکر داد و گفتش ک اگ بار سومی بشه ب بابا میگم و البته ب ابرو های خشگلمم گیر داد عاقا مگه چشه!! - کصافت رضا هم ک اینقد میگفت اسما تو بیا

برچسب: نویسنده: آرین کاشانی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 14:19

صفحه بندی